آدالار - یادداشت های وحید طلعت

چون خیال دوست

ای که مایوس از همه سوئی، به سوی عشق رو کن
قبلۀ دلهاست اینجا، هر چه خواهی آرزو کن

تا دلی آتش نگیرد، حرف جانسوزی نگوید
حال ما خواهی اگر، در گفتۀ ما جستجو کن

زرد روئی در میان گلرخان، عیب است بر من
روی زردم را، به خون، ای دیده گاهی شستشو کن

چرخ، کج رو نیست، تو کج بینی، ای دور از حقیقت
گر همه کس را نکو خواهی، برو خود را نکو کن

چون خیال دوست من چیزی نشاط آور ندیدم
هر زمان افسرده دل گشتی، نظاما یاد او کن

نظام وفا

+ نوشته شده در  ۱۴۰۴/۰۲/۰۱   توسط وحیدطلعت  |