تبليغاتX
آدالار
ما دو انسان بوديم دو انسان كه به يك زبان مشترک حرف مي زديم ،با اينكه قرنها بين ما فاصله بود اماشنيده بوديم بعد از هزار سال شعري در آدالار متولدخواهد شد همين كافي بود دل هامان براي زادگاه اجدادمان تنگ شود
 

 

تهران ـ آبان ۸۱

 

 

#  87/02/25   وحید طلعت  | 

 

             باران

 

الهه باران قبیله من بودی

در خشکسالی لب هایم

وقتی تشنگی به لبانم رسید

در ریگزارهای ترک خورده زمانه ام

سراغ آب بودم

چشمم سیاهی رفت

کوزه ات را ندیدم

آنرا شکستم

تو از آسمان دیدی...!

باران باریدن گرفت.

               پاییز 81

 

 

 

#  87/02/18   وحید طلعت  | 

 

 

﷼﷼﷼﷼

 

ایکی بولوم

ایکی طالع

ایکی گؤز

ایکی چای

آتا یورد

آنا یورد

آتا یورت، آنا یورت

ایکی پای

بیر چای

بو سوسوز چؤلون اوتاییندا

اسکی، اونودولموش سئوگیلیریم ایویوب.

 

اینچه بورون ـ  یای 84

 

 

ترجمه:

 

دو تکه

دو طالع

دو چشم

دو رودخانه

سرزمین پدری

سرزمین مادری

سرزمین پدر، سرزمین مادر

دو سهم

یک رودخانه

آنسوی این صحرای تشنه

عشقهای فراموش شده‌ی قدیمی‌ام به خواب رفته‌اند.

 

گمرک  ایران ـ ترکمنستان  3/4/84

 

﷼﷼﷼﷼

 

#  87/02/02   وحید طلعت  |