تبليغاتX
آدالار
ما دو انسان بوديم دو انسان كه به يك زبان مشترک حرف مي زديم ،با اينكه قرنها بين ما فاصله بود اماشنيده بوديم بعد از هزار سال شعري در آدالار متولدخواهد شد همين كافي بود دل هامان براي زادگاه اجدادمان تنگ شود

 

 

 

این شعر ناظم حکمت را دوست دارم و گاهی زیر لب زمزمه میکنم

ترجمه کردم شاید شما هم زمزمه کنید:

 

ناظم حکمت

 

 ۲۴Eylül 1945

 

En güzel deniz

Henüz gidilmemiş olanıdır

En güzel çocuk

Henüz büyümedi

En güzel günlerimiz

Henüz yaşamadıklarımız

Ve sana söylemek istediğim en güzel söz

Henüz söylememiş olduğum sözdür

 

Nazım Hikmet Ra

 

 

  

زیبا‌ترین دریا

هنوز ناشناخته مانده

زیباترین کودک

هنوز در حال بزرگ شدن است

بهترین روزهامان

روزهایی‌که هنوز نرسیده‌اند

و بهترین حرفی که میخواهم برای تو بگویم

حرفی است که هنوز بر زبان نیاورده ام.

 

ناظم حکمت

 

 

#  86/11/18   وحید طلعت  | 

 

         چشم هاي تُرکمن

 

 

شال بلند اُزبکي از گُل به تن داري

زيبايِ من که چشم هاي تُرکمن داري

 

شيرين ترين بوداي شرق دور مي دانم

در کوههاي هندوکش هم کوهکن داري

                    

جغرافياي سرنوشتِ من تصوّر کن...

هر جا که هستي قعرِ چشمانم وطن داري

 

باور نخواهي کرد اما اي خداي شعر

تو در سکوتت يک جهان شعر و سخن داري

    

بيداد کن در سرنوشت من ،  بياشوبم

کافي است ديگر اين سکوت ، اين خويشتن داري!

 

من آرزوي روزهايي مثلِ تو دارم

تو عاشق ديوانه‌يي مانند من داري.

 

 

عادت ندارم برای غزل اسم بگذارم ، این غزل را زمستان پیش نوشته بودم و بهار امسال برای دوستانم خواندم، از این میان عبدالله اکبری (به قول خودش دوست دوست من) با اشتیاق این غزل را خوانده بود و نام  غزل  هم  انتخاب ایشان است (: عنوان را من برایش انتخاب کرده ام)، برای همین و به احترام آن دست نوشته‌ و کلمات عبدالله جان اسم این غزل همان «چشمهای ترکمن»  شد...

 

 

#  86/11/12   وحید طلعت  | 

 

Seni Veren Allah’a Kurban Olayim

 

Ben seni Tanimadan önce yaşamazdim

Herşeyi dert ederdim

Bilmem neyi beklerdim

Isyanlarim tuttumu başim alir giderdim

 

Seni veren allah’a kurban olayim

Uğrunda öleyim

Duruşuna yandim

Bakişina kandim

 Aşkina ben köleyim

 

Söyle bana daha önce nerelerdeydin

Neden beni bulmadin

Neden benim olmadin

Ne kadar yansamda ben

Henüz çok geç kalmadin

 

 

 

ده سال پیش بود، تابستان سال 76  آنوقت Kader ، خواننده ترک تازه این ترانه‌ی زیبا رو با شعری خیلی ساده اما خیلی زیبا از Ibrahim Erkal خوانده بود آنسال تعطیلات زیبایی داشت و بیشتر تابستان خانه‌ی پدر بزرگم(شاهیندژ) بودم ...

بعد از ده سال دوباره با دقت به این ترانه گوش کردم، انگار خیلی از خاطرات آن سالهای شیرین با متن این شعر و صدای این خواننده برایم زنده شد ...

گاهی یک شعر یا یک موسیقی تنها یک اثر هنری ساده نیست با خودش تصویر داره، به شکل عینی داره با آدم زندگی میکنه، تعبیر میشه و جریان داره...

کاش این ترانه زیبا رو میشد همینجا گذاشت حالا ضمن اینکه گوش میدم دارم ترجمش میکنم:

 

 قبل از اینکه تورو بشناسم انگار که زندگی نمیکردم

نمیدونستم در انتظار چی بودم،

هر چیزی برایم  یه مشکل بزرگ بود

دلشوره‌هام که شروع می‌شد سربرمی‌داشتم و میرفتم

 

فدای اون خدایی بشم که تو را به من داده

در مقابلش بمیرم!

 

از دیدنش آتیش گرفتم

به نگاهش باور کردم

در عشقش غوطه ور شدم

 

به من بگو قبل از این کجاها بودی؟

چرا خودت نیومدی منو پیدا کنی؟

برای چی مال من نشدی؟

هر چقدر هم که سوخته باشم

خوبه که هنوز زیاد دیر نکردی.

فدای اون خدایی بشم که تو را به من داده

در مقابلش بمیرم!

 

 

 

 

#  86/11/08   وحید طلعت  |