تبليغاتX
آدالار
ما دو انسان بوديم دو انسان كه به يك زبان مشترک حرف مي زديم ،با اينكه قرنها بين ما فاصله بود اماشنيده بوديم بعد از هزار سال شعري در آدالار متولدخواهد شد همين كافي بود دل هامان براي زادگاه اجدادمان تنگ شود

        

 

 

                 بهشت یا که جهنم؟؟ 

 

 

شکنجه بود جهان لحظه لحظه‌اش بر من

شکنجه بود، شکنجه... شکنجه‌یی الکن

 

چه داشت زندگی عاشقانه‌ام غیر از

دچارِ شعر شدن ، واژه واژه جان دادن

همیشه آواره ، بی ‌قرار ، بی سامان

بدون فلسفه ، بی زندگی ، بدون وطن

 

چه بودم آه چه بودم به غیرِ وهم سراب

گیاهِ سبز شده در کویر مثلِ گَوَن

 

که بودم آه به غیر از خودم ، به غیرِ خودم

مسافری ابدی با لباسِ مرگ به تن

 

بهشت یا که جهنم؟ ، تفاوتش با توست

برای زندگی‌ام عاشقانه گور بکَن!

 

 

 

 

 

#  86/06/13   وحید طلعت  |