
بهشت یا که جهنم؟؟
شکنجه بود جهان لحظه لحظهاش بر من
شکنجه بود، شکنجه... شکنجهیی الکن
چه داشت زندگی عاشقانهام غیر از
دچارِ شعر شدن ، واژه واژه جان دادن
همیشه آواره ، بی قرار ، بی سامان
بدون فلسفه ، بی زندگی ، بدون وطن
چه بودم آه چه بودم به غیرِ وهم سراب
گیاهِ سبز شده در کویر مثلِ گَوَن
که بودم آه به غیر از خودم ، به غیرِ خودم
مسافری ابدی با لباسِ مرگ به تن
بهشت یا که جهنم؟ ، تفاوتش با توست
برای زندگیام عاشقانه گور بکَن!