تبليغاتX
آدالار
ما دو انسان بوديم دو انسان كه به يك زبان مشترک حرف مي زديم ،با اينكه قرنها بين ما فاصله بود اماشنيده بوديم بعد از هزار سال شعري در آدالار متولدخواهد شد همين كافي بود دل هامان براي زادگاه اجدادمان تنگ شود

 

 

 

بعد از مدتی غیبت و البته بعد از یک بیماری وحشتناک با چند نوشته و شعر و ... به روزم

و منتظر نقد و نظرات شما:

 

 

 

 

 

 

(1)

بدترین چیز در شعر اینست که روزها بنویسی و بعد بفهمی که هیچ ننوشته‌یی و توشه‌یی نگرفته‌یی ... شاید سراسر زندگی هم داستان شعر است اما شعر چون تفکر توست و روزها و شبهای تو ...

تقریبا یک ماه پیش بود اتفاقی استاد شعرم را دیدم ... شاید یکسالی بود که جدی در مورد شعرهایم حرف نزده بود و شاید هم دقت نکرده بود به هرحال استاد شعرهایم را خوانده بود و تقریبا بیشتر شعرهایی که این مدت نوشته بودم ... داستان داشت تکرار میشد ...یکسال تمام خواندن و نوشتن و بازهم شنیدن همان جمله سابق ... باور کنید انسان حس میکند که هیچ اتفاقی نیفتاده ...این همه نوشته انگار به هیچ دردی نخورده...

استاد مکثی کرد (از همان حالت مخصوص استاد که انگار فکرش جایی دیگر  فراتر از این جهان مادی است و یک آن کافیست تا نوبت تو برسد و او از تو و در باره تو بگوید) و بعد با همان لحن همیشگی و دوست داشتنی‌اش گفت ؛ بر استعدادی که در وجود من است دلش می‌سوزد  و... و بعد همان حرف سابق که شعرهایم را به دست خود شهید میکنم ... حرفی که یکسال پیش هم از دهان استاد شنیده  بودم و ...

به هرحال گاهی به نقطه‌یی میرسی که باید از دوباره شروع کنی و متولد شوی و نوتر باشی و ...

با این امید و به امید اینکه سال بعد این حرف را از استاد نشنوم این شعر ترکی را به استاد همیشگی شعرم تقدیم میکنم:

 

 سرخوشلوق

  

یئتیشمه‌میش شرابا دونوب بو قارا ئوزوم

بو قارا گیله‌لر،

آجی ـ شیرین

بو موو گئری‌یه دونوب،

شرابلاشیر

کؤکوندن شراب دامیر

بیر ایستکان من ـ بیر ایستکان سن!

قورتوم ـ قورتوم باشیما چکیرم

گؤزومون ائوینده دلی‌لریم یاللی چیکر...

سرخوشلوق بیر سربست شعردی

بیر سربست زاماندا

ـ باشا دوش !

" من سرخوشام ".

 

گؤزلرینی سالخیم ـ سالخیم ایچیرم

یاشاییشی تامسینیرام ،

حیات دوداقلاریمدان دوشاب دالبینیر

 

آچ گؤزونو

قوواق باشینداکی لاچین

ایللر بوندان بری

کئفلی ـ کئفلی

بیزه باخاجاق

بو گؤن آدالار کئفلی دی

 

آچ الینی

اوْوجوندا منیم آلنیمین یازی‌سی یازیلیب

آچ کؤنلونو

سرخوشلوق بیر سربست شعردی

بیر سربست زاماندا

سربست دیللردن

سربست دوداقلاردا یاییلیر.

 

 

ترجمه:

مستی

 

این انگور سیاه به شراب نارس بدل شده

این دانه‌های سیاه

تلخ ... شیرین

این تاک به گذشته‌اش برگشته

شراب میشود

از ریشه هایش قطره قطره شراب می‌چکد.

یک استکان من ... یک استکان تو

جرعه جرعه سر میکشم ...

دیوانه‌هایم (پیروان) در خانه چشمانم

یاللی (نوعی رقص دسته جمعی ترکی) میرقصند.

 

سرمستی شعری آزاد است

در زمانی آزاد

 

درک کن

من سرمستم

 

چشمانش را خوشه خوشه مینوشم

زندگی را مزمزه میکنم

و حیات از لبانم طعم شیرین میگیرد

 

چشمانت را باز کن

شاهینی که بر سر سپیدار نشسته

سالهای سال بعد از این

مستانه به ما نگاه خواهد کرد

امروز آدالار مست است

 

مشتت را باز کن

در کف دستت سرنوشت من نوشته شده

 

دلتنگ نباش

سرمستی شعری آزاد است

 در زمانه‌یی آزاد

که از زبانهای آزاد

بر لبهای آزاد پخش می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(2)

 

        برای ئه‌وین عزیزم به خاطر سالهای ابری...

 

 

 

 

ذهن خسته‌ی شاعر ، قهوه خانه‌ی متروک

طعم آخرین سیگار... طعم ساده‌ی یک شوک

یک قرارِ معمولی ؛ روزِ آخر دنیا

بحثِ مرگِ ملتها رأسِ ساعت بی‌کوک

 

ظهر جمعه‌ی مالمو ، ایستگاه راه آهن

کشفِ گوری از مردم ، خلق پیکری از خوک

عصرِ شنبه‌ی بوکان ـ شنبه‌های بی‌باران ـ

سالهایِ بی‌برگشت ، در زمانه‌یی مفلوک

 

عاشقانه‌یی آرام ... ساروبیره‌یی مجروح

رشدِ کشورِ نوکلَر...توی کله‌هایی پوک

بُشکه ـ بُشکه آزادی ، یک دُرشکه آزادی

شیخ‌های لم داده روی صفحه‌ی نوت بوک

 

یک سونامیِ آرام ، در خلیجی از اعراب

کافه‌یی پر از انسان در سواحل بانکوک...

 

بازیِ قایم باشک ، مرزهای لایَنْفَک

رهبرانِ بی‌عرضه ، صحنه‌هایی از سوک ـ سوک

 

رقصِ پرچمی در باد، رقصِ ملتی در برف

بارزانی احمق ، نفتِ مردمِ کرکوک

 

انتحارِ نسلِ من ، ...     انتحار یعنی : من

طرحِ کشوری آزاد، خلقِ ملتی مفلوک

 

صلح‌های بی‌مورد ، رشوه‌ی نوبل... اورهان...

کشفِ قصه‌یی مُضحک ؛ آخرین تِزِ پاموک!

دفنِ شعرهای من قعرِ تپه‌ي گؤرگؤر

ئاسوی زبان بسته ، شیرکو بی‌کسِ مشکوک.

 

ئه‌ی ئه‌وین ـ ئه‌وین چاوئم ، ئه‌ی شووان ـ شووان کاکئم

بوم بینئره ئازادی ... وورده ـ وورده ئاله‌کوک

روله‌گیان عه‌زیزه‌که‌م ، نه نه نه‌م ئه‌وی ئی تیر

نه‌م ئه‌وی دووای مرگیم ...کامه زاوا بو کام بوک؟

 

                               24/4/86      وحید طلعت

 

 

  

      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مالمو: شهری در سوئد

بوکان: شهری در شمال غرب ایران

ساروبیره: از مشهورترین فرماندهان شاه اسماعیل در جنگ چالدران که به طرز غمگینی در این جنگ کشته می‌شود.

نوکلَر:نوکلور(انرژی هسته‌یی)

سونامی: زلزله در عمق اقیانوس که موجهای غیر عادی تولید می‌کند.

بارزانی: مسعود بارزانی دیکتاتور بخش کردستان عراق(...)

اورهان پام موک: نویسنده‌ی ترک که برنده آخرین جایزه صلح نوبل شد( در مورد این رومان‌نویس بزرگ ترک؛ با نوعی فروختن قلم و شاید با نوعی خیانت پنهان به گذشته و تاریخ کشورش برنده جایزه نوبل شد... جایزه‌یی که در طی سالهای گذشته هم نشان داده که بیشتر یک تبلیغ غربی برای مردم شرق و مخصوصا در مورد مردم خاورمیانه بوده ذات این جایزه نشان داد که مسیر مستقلی برای ذهن نویسنده یا شاعر بوجود می‌آورد یا به قول نزار قبانی شاعر معروف عرب این جایزه تنها یک رشوه سیاسی است  در مورد اورهان نویسنده ترک با مقاله‌هایی که از نشریات ترک در مورد ایشان خوانده‌ام فکر میکنم جریان صلح نوبل او را هم در خود حل کرد و باعث شد بدون توجه به بعضی واقعیتها در خدمت غرب بنویسد وبرنده جایزه نوبل باشد.(در ایران هم آنچه در مورد شاملو داشت اتفاق می‌افتاد و البته اتفاق نیفتاد )

تپه‌ي گؤرگؤر(بابا): تپه‌یی در جنوب غربی کرکوک، در این تپه‌ها نفت وجود دارد نفتی که در سطح زمین در چاله هایی جمع می‌شود(در ترکی به این نوع آب گرفتگی zine گفته می‌شود) و با افروختن آتش شعله ور می‌شود و به خاطر صدای گؤر گؤر آتش (در زبان ترکی) به همین اسم معروف شده است  اهمیت کرکوک برای همین است در مورد این تپه نوشته‌اند که چنگیز خان مغول در کنار یکی از همین آتش‌ها زانو زده و دعا کرده است ... در این قسمت ترکمنهای عراق زندگی می‌کنند و شاعر بزرگ ترکمن اسماعيل سرت توركمان،1965 (Büyük Şair-Yazar : İsmail Serttürkmen) اثر معروف" كوركور بابايه سلام"( تحية الى بابا كركر) را تحت تاثیر حیدر بابایه سلام (شهریار) خطاب به این تپه سروده است.

اطلاعات بیشتردر مورد این اثر و شاعرش "اسماعیل سرت" را به زودی در همین وبلاگ بخوانید.

ئاسو: محه‌مه‌د سه‌عید نه‌جاری «ئاسۆ»  شاعر و نویسنده مشهور کرد ، در بوکان زندگی می‌کند و البته از استادان باارزش من نیزمی‌باشد ... یک مصاحبه کامل از ایشان ، نقد و نظراتش در مورد شعر شیرکو بی‌کس را در همین وبلاگ به زودی بخوانید. آثار ئاسو:

ته‌وژمی خه‌یڵ(كۆمه‌ڵه‌ شیعر)چاپی تابش ساڵی 1368 ته‌ورێز

گه‌زیزه‌(كۆمه‌ڵه‌ شیعر) ساڵی 1378 چاپی شعاغ ته‌ورێز)

نه‌ورۆز (شیعر)

رثبوار(رۆمان)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(3)

 

و یک غزل تُرکی زیبا هم از " محمد جواد آسمان " بخوانید:

 

 

                "واي‌قوش" ليق!

 

واي‌قوش! سَن آلّا يات...مَنَه "واي" دا قوناق دَگِر

هِشنَه بو اوي ييخِلماق دان آجّي راق دَگِر

نِيليم؟ دِمَه اؤخو...اؤخوماق آغلاماق ايسَر

كيمنَن سَرِه اُخيم؟ بيري بوردا اوواق دَگِر

كَنديم عاشيق لَري ِ توتولوب تؤركو ديل لَريِ

آتا اُلَن گلين ليگينه اويناماق دَگِر

اولدوز يالان دِيير...گِئجَه گوندوز يالان دِيير...

آيِه اينانميرَم؛ اورَگيم دا اوشاق دَگِر

داغلار داليندا ايلدِئريميم  يوخ بولوت تَكين

بيرنَه دايانميبَم...مَنَه هِچكيم داياق دَگِر

 

...واي‌قوش اوخير...دِيير اوچَم و بيريانا كُچَم

...گرچك دِيير...اؤلوم  بئِلَه بوردان ايراق دَگِر.

 

 

 

در مورد این غزل و شاعرش در این آدرس بخوانید.

 

 

 

 

 

 

#  86/05/09   وحید طلعت  |