تبليغاتX
آدالار
ما دو انسان بوديم دو انسان كه به يك زبان مشترک حرف مي زديم ،با اينكه قرنها بين ما فاصله بود اماشنيده بوديم بعد از هزار سال شعري در آدالار متولدخواهد شد همين كافي بود دل هامان براي زادگاه اجدادمان تنگ شود

 

 

 

 

 

اردیبهشت ماه مهربان دو سفر کوتاه و با ارزش داشتم

 

اولین جشنواه غرب کشور در ایلام برگزار شد و به دعوت دوستان عزیز مهمانِ ایوان و شاعرانش بودم.حال و هوای شعر و البته مهمتر شعر "کردی جنوبی" که کمتر شنیده بودم . آشنایی با شاعران و محققان کرد آن دیار مهمترین نکته این سفر بود...عجیب تراینکه وقتی برای شعرخوانی دعوت شدم بدون مقدمه مجری برنامه (جناب محمدی) از من خواست شعر ترکی بخوانم ، فکر میکردم کسی ترکی نمیداند میخواستم سرباز بزنم که مهربانی مردم سالن باعث شد خوشحالتراز همیشه شعر ترکی بخوانم ، باور کنید درهمه دوران شعر خوانی ام  این اندازه از توجه شنوندگانم لذت نبرده بودم ، در هیچ جای ترک نشین هم این  اندازه تشویق نشده بودم.. . مردمی که از کلمات من چیزی نمیدانستند ولی با اشتیاق گوش میکردند ... شعر را تا نیمه خواندم و بقیه آن را گذاشتم برای بعدها ، برای روزی که از آن بی خبرم  و امیدوارم آنروز در همین شهر ایوان تمام شعر را با ترجمه کردی اش بخوانم.

 

اخبار مربوط به این جشنواره را در وبلاگ شاعر خوب ایلامی (حیدر میرانی ) عزیز بخوانید. 

 

 

 

 

 

***************

 

 

 

پدر شعر ترکمن 

Bir şeir axşamı Türkmən şerinin ataseyla

عصر شعری با پدر شعر ترکمن

 

دومین سفرم از باارزشترین اتفاقات ادبی ام بود.

همایش بین المللی  تبیین اندیشه های"مختوم قلی فراغی" به کوشش اداره ارشاد استان گلستان در گرگان ، گنبد و ترکمن صحرا و ترکمنستان برگزار شد.

در یک جمع ترک زبان بودن اتفاق شیرین و نادری بود،آشنایی با چند نویسنده ی بزرگ  ترک  از ترکیه، ترکمنستان، ازبکستان و آذربایجان که حافظه تاریخی مشترکی با کشورمان ایران دارند و همچنین شنیدن مقالات ، شعرها و نظریات ایشان در مورد این شاعر سودمند بود.

 

 

**************

مختومقلی فراغی:

 

مختومقلی نابغه شعر ترکمنی در ترکمن صحرابه دنیا آمده است  (سال ۱۱۵۳ هجری قمری (۲۶۵ سال پیش) در روستای حاجی قوشان گنبدکاووس) ، پنجاه و هفت سال زندگی کرده است، زبان‌های فارسی و عربی را نزد پدر خود دولت‌محمد آزادی(که از بزرگان شعر و ادبیات ترکمنی است) آموخته  و آثار ماندگاری در شعر و ادبیات ترکمنی از خود به جا گذاشته است. خدمات مختومقلی به زبان ترکمنی  را میتوانیم همپای فردوسی در زبان فارسی بدانیم . زنده کردن زبانی که شاید کمتر نوشته یی در آن روزگار داشته ، به گفته پروفسور سلطان شاه نیازف ؛ نام ترکمن با نام او در جهان متجلی می شود  او پدر شعر ترکمن است ، او از بزرگان شعر و ادبیات ترکی جهان می باشد. مختومقلی شاعر تمام مردم جهان و مظهری از آمال و آرزوهای مردم شرق می باشد .

دیوان مختومقلی و شعرهای او از بی نظیر ترین آثار زبان ترکی است .

تفکری بزرگ و اندیشه یی بکر که او را در میان نویسندگان ترک ممتاز میکند شاید به همین خاطر است که ناظم حکمت  او را می ستاید:

  ناظم حکمت  : " مختومقلی " شاعر من نیز هست . زبان او زبان من نیز هست. من چیزهای زیادی از مختومقلی می آموزم. او استاد من نیز هست . بین چیزهایی که او آموخته ، می خواهم مخصوصا بر روی یکی تأکید نمایم و آن مبارزه برای آزادی مردمش است .

 

یا نویسنده جهانی ومعاصر قرقیز(چنگیز آیتماتف) در مورد او لب به اعتراف میگشاید و اورا از بزرگان شعر جهان میداند:

18.yüzyıl Türkistan’da Mahtumkulu şiirlerinin yüzyılıdır. O uluslararası şiir dünyasında hak ettiği yeri almış, şiirle konuşan bir düşünürdür.

 

( قرن 18 در ترکستان ، قرن اشعار مختومقلی است.این شخصیت بزرگ سخنور ؛ بخشی از خزائن شعری جهان است که توانسته با شعر سخن بگوید .)

 

شعر او به راحتی دردلها نفوذ میکند ، اندیشه اوفراتر از زمانها و مکانهاست . در بطن شعرهای مختومقلی تعهدی بزرگ نهفته است ، تعهدی بزرگ که فراتر از زمان خود نیاز انسان معاصر نیز هست زبان شعر او زبان مادری اوست زبانی که شاید مهمترین کشف مختومقلی در روزگاری است که بیشتر شعرها و کتابها به عربی یا فارسی بوده  . او آغاز گر راه  باشکوهی است  مسیری که باعث تکامل و کشف شگفتیهای زبان مادری اوست از همین منظر براگینسکی مختومقلی را آغاز گر هنرمند ادبیات ترکمنی می داند:

 

   براگینسکی: مختومقلی زبان ترکمنی را که زبان مادری اش بوده ، تا حد زبان ادبیات هنری ارتقاء داده است. او با این کار، در ابتدای امر مردم خودش را به زبان ادبی رسانده است .

رییس جمهور فقید ترکمنستان ، مختومقلی را شخصیتی جهانی و شاعر تمام بشریت می دانست:

 

Mahtumkulu bir dünya düşünürüdür. O, insanlık aleminin şairidir.

(مختومقلی جهانی را درک میکرد ، او شاعر تمام بشریت بود)

 

شعر مختومقلی قابل فهم بودن آن در نقاطی است که به زبان ترکی تکلم می شود، یعنی جدای از تفکرات و اندیشه های شعری، نوشته های او انگارهمزبان مردم روستاهای دور آذربایجان و یا آناتولی است . مثل اینکه شعرهای مختومقلی بخش عظیمی از ادبیات فولکلور این ملتهاست .

نویسنده بزرگ آذربایجان درباره زبان مختومقلی و تشابه زیاد آن به شعر ترکی آذربایجانی مینویسد:

 

Bu fani dünyada çalsaqqal, üzü qırışlardan bürüşmüş, başında da saçmapapaq bir Maxtumqulu vardı. "Akın"dı. Yəni türkmənlərin aşığı.

Nə gördüsə, o haqda oxuyardı. Gərçi indi türkmənlər onu özlərinin klassik poeziyasının az qala banisi sayırlar, amma inanın, Maxtımqulunun şerləri bizim qafiyəpərdaz şairlərimizin poemalarından fərqlənmir.

 

(در این دنیای فانی .... با آن تصویر متمایز....  مختومقلی وجود دارد . او آکین(بخشی) است (یعنی آشیقِ ترکمنها)  .این آشیق در مورد آنچه می دید از روی حکمت  صحبت میکرد اگرچه ترکمنها او را پدر ادبیات کلاسیک خود می دانند ولی باور کنید زبان شعری مختومقلی متفاوت از زبان شعر شاعران قافیه پرداز ما نیست .)

....

اینهم ترجمه یک شعر از مختومقلی (که این شعرو به خاطر نوع خشم ذاتی وموسیقی زبانیش خیلی دوست دارم ):

 

چودیر خان

نورچشمم ،

ستون قلبم

تو وفات کردی در میان زاری ها

پهلوان "گوکلن" ، خواستگاه ایل من

مردم را میان آتشها گذاشتی و رفتی

 

دشمن از ترس تو

جرآت آمدن نداشت

و آنکه می آمد

به خاطر قدرت تو پشیمان برمی گشت

پشت کوه پیر ، دور از گوکلن

ما را در میان مارها رهاندی ورفتی!

 

فلک عمر چون گل تورا پژمرد

خزان رسید و غنچه یی نورس را به یغما کند

کوههای سیاهِ بلند باغمگینی  سر تکان دادند

و اشکهای چشمهانم در برف و بورانها گم شد.

 

فلک کمان تورا نصیب که کرد؟

راست میگویم بهشت سزاوار توست

گوکلن،یموت ـ سرزمین تو ـ ویران شد

فلک میان خاریها ویرانش کرد

 

ـ مختومقلی که  تفکر همدم اوست

نمیتواند آرام گیرد و برایت آشک نریزد

قله ها و کوهپایه ها را مه گرفته

ماه و خورشید میان زاری ها غروب کردند.

 

 

 ترکمن صحرا وقتی شعرهای شاعران بزرگ ترکمن را میشنیدم  ناخودآگاه یاد شعر{قوشغي} زنده یاد "آنا محمد ساده " می افتادم که انگار از پشت یه بوته"یولقون" میگفت :

تشنه ليك آيديمي
من سانگا تشنه

سن مانگا تشنه

من بير ييلديزجيق

سن
ييلديزا باي

 

این شعر هم یادگاری شد  از این سفربرای دوستان فراغی:

 

آنلیمی قویورام قورو توپراقا

بو آذان نامازدان اوچار گئچیرم

جیحوندان دؤنورم قارا دنیزه

اترکدن، آرازدان اوچار گئچیرم

 

باشینی قویورسا چیگین لریمه

منگلی نین نازیلان اسن سازاقام

تورکوستان شیعرینین مختومقولوسو

پاریلدار اولدوزام ، یانار چیراقام.

...

 

 

*******************

 

 

ای روح سرگردانِ سرگردانِ سرگردان                   از بلخ تا قونیه ، از بهسود تا تهران

                                                                                                                     (ض.قاسمی)         

 

 

سفر کن در طلوعی نو جوان کن سرنوشتت را

سوار ابرها شو آسمان کن سرنوشتت را

 

به قول من: همیشه "شاد باشی" ، شادتر اینکه؛

به سوی روزهایی خوش دوان کن سرنوشتت را

 

مراقب شو در آنجا از جنونت ، از دلت شاعر

و از چشم حسودانت نهان کن سرنوشتت را

 

و اما هرکجا باشی برای من ، برای ما؛

قلم بردار و بنویس و روان کن سرنوشتت را .

 

 

سید ضیاء قاسمی هم به سرزمین مادری اش می کوچد:

 

دوستی من و سید ضیا برمیگردد به روزهای خیلی قبل، به روزهای آرامتری که...  ،  ضیا قاسمی شاعر افغانستانی ، مسئول جلسات هفتگی شعر خانه ادبیات افغانستان بود ، این جلسه شعر پنج شنبه ها برگزار می شد و اولین بار با سید رضا محمدی آنجا رفتیم و ماحصلش  آشنایی من با سید ضیا قاسمی ، محبوبه ابراهیمی و بسیاری دیگر از شاعران مهاجر بود . این دوستی نزدیک ادامه پیدا کرد، ضیا از بهترین دوستانم بود . با همان سادگی دوست داشتنی اش . بعدها از اولین کسانی بود که هر وقت شعر تازه داشتم برایش میخواندم ، ضیا کمتر نقد میکرد و بیشتر اهل تشویق بود .

یادم هست وقتی به آذربایجان آمد . با دوستانم خیلی زود ارتباط عمیق برقرار کرد. آن شب به یاد ماندنی شعر خوانی در هوای خنک ، ترجمه های من از شعر بچه ها ، کلمات و نگرش مخصوص ضیا ، همه وهمه خاطراتی خوش را رقم زد. در خاطرات شاعران اینجا ماند و برای همیشه نمادی از مردش شد.

این روزها در تدارک رفتن است ، بازگشتن به سرزمین اجدادی اش.

جلسه خداحافظی برای او و همسرش  فردا پنج شنبه دهم خرداد ساعت 5 عصر در حوزه‌ هنری تهران (تقاطع خيابان‌های حافظ و سميه) برگزار می‌شود.

 

برای ضیا قاسمی و محبوبه ابراهیمی آروزی روزهایی پر از آرامش دارم .

 

 

*******************

 

 

 

یه خبر خوش ؛ اینکه  دوست  عزیزم  رضا بروسان { شاعر خوب مشهدی}دومین مجموعه غزلشرو به نام "سکته سوم" ،  اگر چه دیر اما بالاخره چاپ میکنه . به نظر من غزلهای بروسان مثل کارای سپیدش میتونه تاثیر گذار باشه . قبلا بروسان یه مجموعه سپید داشته به اسم " يك بسته سيگار در تبعيد"{شعرهای آزاد} که برنده جايزه‌ي شعر خبرنگاران شده. از همین حالا منتظر این مجموعه شعر خوب باشید.

                          

 

 

 

*******************

 

 

علی دایی

 

قهرمانی سایپا تیم محبوبم رو هم به دوستداران این تیم بزرگ تبریک میگم و در مورد علی دایی باید بگم با اینکارش به خیلی ها نشون داد که الکی علی دایی نشده و نبوغش ذاتیه . من فکر میکنم اگه دایی شاعر هم می شد از بهترین شاعران معاصر کشور بود! شما چی فکر میکنین؟

 

                                      عکسهای قهرمانی سایپا رو ببینین  

 

 

 

 

                                        *******************

 

 

 

 

 

و اما در پایان یه غزل از سالِ گذشته براتون دارم :

 

 

 

طلوع کن و فقط  تا غروب با من باش

غروب در رگ من خونِ سرخِ "روشن" باش

و ذره ـ ذره بیا در سرشت من حل شو

و لحظه ـ لحظه بخواه و منِ منِ من باش

به جای این همه دل ـ دل بریز در روحم

به جای این همه تردید ، باش ، حتمن باش!

بخواه روح مرا  از بهار، از پاییز

برای مرگِ من ای دشتِ بکر مدفن باش

مرا بگیر در آغوش خویش بعد از آن

برای زندگی ام قرن ـ قرن موطن باش

نکوچ از دل من، بی سبب نکوچانم

برای ایل و تبارم "همیشه مسکن"  باش

بریز در کلماتم ، بریز در شعرم

و یا سکوت کن و تا همیشه الکن باش

سهندِ عاصی من انتظار بس ات نیست؟

بریز بر جبرت ، برف ـ برف  بهمن باش

جنونِ بابکی ات را به آفتاب بده

بتاب بر دل من ، رمز و راز ماندن باش

ببار بر کلماتم ، بباربر شعرم

برای کشف شدن، شعرـ شعر روزن باش

 

سپیده سر زده در من، نماز شکر بخوان

غروب در شَرَیانهام خونِ روشن باش.

 

نهم آذر 85  ـ تهران ـ  وحید طلعت

 

            

 

 

  

 

#  86/03/09   وحید طلعت  |