تبليغاتX
آدالار
ما دو انسان بوديم دو انسان كه به يك زبان مشترک حرف مي زديم ،با اينكه قرنها بين ما فاصله بود اماشنيده بوديم بعد از هزار سال شعري در آدالار متولدخواهد شد همين كافي بود دل هامان براي زادگاه اجدادمان تنگ شود

  

   سه ترجمه از ترکی :

 

گناه

 

نه یک جرعه آب

نه یک مشت گندم

بالهایمان را بستید

گفتید:

 اگر میخواهید پرواز کنید!؟

 این شما و این آسمان آبی

توانستیم

گرسنه، تشنه، بدون بال هم پرواز کنیم

اما در آینده

برای این گناه پدر تاریخ حکم میکند...

 بی انصافها

 

 

دوست زندگی

 

 

روز شیر (یکشنبه)

به دیدارم بیا

شیرش از تو

نانش از من

 

روز نمک

بیا روبوسی کنیم

نمکش از تو

نانش از من

تا صدا بزنم :

 دوست زندگی ام

که با تو نان و نمک خورده ام.

 

داوود اهری

 

 

 

 

 

شبنم

 

گونه خیس گل را بوسیدم

لبم خیس شد

لب خیسم را بوسید

لبش گل شد

شبنم شد.

 

نگار خیاوی

 

آدالار 

#  85/11/27   وحید طلعت 

 

            

 

از شوکران مرگ پر کن استکانم را

با دستهای خود بنوشان شوکرانم را

 

قطره به قطره هی بنوش و هی بنوشانم

بوسه به بوسه هی بچش طعم لبانم را

 

جرعه به جرعه مستی ام را پس بگیر از من

مزه به مزه پر کن از شهدت دهانم را

 

آتش ببار از گونه هایت گُر بگیرانم

با آه گرم خود بسوزان استخوانم را

 

واژه به واژه شاعری کن در وجود من

بگذار روزی عاشقانه داستانم را ...

 

ای ماه تو دیوانگی های مرا بودی

تسخیر کن این بار هم روح و روانم را

 

روزی هزاران مرتبه آشوب کن در من

تا آنزمان که پس ندادم امتحانم را

 

 

من وحشی ام وحشی تر از آنچه ... ـ تصور کن...

وقتی کسی جز تو نمی فهمد زبانم را

 

...

 

 

 

 

#  85/11/16   وحید طلعت