
غروب سرد مشهد
میخواست آخرین شعر سفیدم باشد
( انگار هزار نفر
انگار یک کشور بودم )
دلم برای چند لحظه ی بعد تنگ می شد.
قلبم برای چند لحظه ساکت ...
مشهد ـ تقی آباد
آخرِ قصه پرستوی غمگین پاییز ۷۸
پرستوی کوچک پرنده نبود!
پرستوی کوچک دلش گرفته بود.
پرستوی کوچک باید پرواز میکرد.
پرستوی کوچک باید پرنده می شد.
قصه پرستوی کوچک باید تمام می شد.
قارانقوش کؤچمه لیدی.
قارانقوش قارانقوشویدی.

Şüşə
Şüşə soyuq gözlərlə mənə baxır
Yaxınlaşıram -
ilıq nəfəsim oxşayır onu
toxunuram -
puçur-puçur tərləyir xəcalətdən,
bayaq mənə
soyuq yanaşdığı üçün
Günel Mövlud
از رازهاي مانده در شعر رودكي ...
چشمان توست ؛ حسرت تركان ازبكي