
ا
17 سالگی ام را دود کردم/شعر کردم/نوشتم /پاره پاره کردم/و خرده هایش را در دهانم جویدم/تُف کردم/.../من همه اینها را/دیروز/امروز/و پریروز /.../کسی چه میداند ؟/شاید زمانی به هم برسیم/آنوقت من از آخرین شعری که برایت سروده ام.../و تو از سالهای دوری .../شاهیندژ شهریور 85/
2
سن یاغدین/داملا داملا/بیر داملا یاغیش /بیر داملا دنیز /بیر دامجی یاش گتیردی /بیر دامجی یاشام /اوچومجی دامجی دوشنده.../ توکندیم./تهران اردیبهشت 85/
3
خون مرا درون شیشه کن /و در کتابخانه بزرگت بگذار /از خون سرخ من برای دخترت لاک درست کن /ناخن های دخترت را زیباتر از همیشه... / خون مرا بپاش روی شیشه عینکت /جهانت زیباتر از همیشه... / روزانه صدها بار مرا میکُشی /در راهروهایی که کف پوششان را دوست ندارم / خون مرا بریز ... / تو مسئول عالیرتبه ... /آب از آب تكان نميخورد /خون از خون ... ! / کرج فروردین 85/
4
روژيک/شيعريت بو مئن هيناردين/روژيک چاويت/روژي ديکه ميژوي تو بو/که له گه ل شيعري مين به م /ئاگره سوتا/چاويان دري/من چوزانيم له به رچي/روژيک چاويم گريا/روژيک دلم خوين بو/روژيک ديکه / های های حیرانی جووان /های های /لو لو لو لو ...هی هی هی / شیعری تو له ئه واره!/ مهاباد زمستان 83/
5
آدینی حایات یازدیم /منی یاشادارکن ... آغلایا ـ آغلایا / گولؤمسدی / آدینی اؤلوم یازدیم /منی آغلایار کن یاشایا ـ یاشایا /گوولدی / آدینی خزر یازدیم ... / منی یاشادین ، آغلادین ، گوولدون، ایناندین! / آدالار شهریور 85/
6
به کمال عبادی عزیزم به خاطر شهریوری که برای یک ساعت تبریز بودیم
و برای شهریار ...
با چشم های وحشی تُرکی که داری
ده قرن بعد از مرگ من هم ماندگاری
هر عصر کوچه بوی باران میدهد تا ...
تو روی خاک تشنه اش پا میگذاری
این روزها آوازه شهری گل من
دل میبری ، دل میدهی ، دل می سپاری
هر بار که تو میرسی از راه انگار
با خود تمام دشت را یکجا می آری
همعطر گلهای سفید دامن توست
عطرِ گل یخ ، بویِ تو، طعم خماری
تبریز بد جور عاشق زیبایی توست
پاییز، باران ، عاشقی ، مستی ... ، دُچاری!
من باتمام عاشقیم از تو ندارم
دیگر به غیر از یک تبسم انتظاری
حیدر بابای شعر من حالا تویی تو
تو مانده ای تنها برایم یادگاری
پنجاه سال پیش از این تهران سرودت
تو راز جاویدان شعر شهریاری.
شهریور 85
7
به ابتدام رسیدی ... تورا خدا بنویس!
مرا شبیه غم خود در ابتدا بنویس
مرا که ابرِ کویرم ، سیاه و بی باران
ببار ـ آه ـ بباران ، به ابرها بنویس ...
مرا که ساخته جبر روزگار توام
مرا که جبریِ جبرم ـ مرا ـ مرا بنویس!
شروع کن ... به همان شیوه ای که میخواهی
برای حذف من از متن ماجرا بنویس
گره بزن به کلافی که بافتی از من
و تار و پود مرا هم جدا، جدا بنویس
تو نفی مطلق تقدیر شعرِ من بودی...
به نفی خویش رسیدم ، تو هم بیا بنویس
غزل بنوش ، بخوان ، مست کن شرابت را
بدون فلسفه شو از خودِ خودا بنویس
حکیم باش حکیمی که عاشقم بکنی
طبیب باش و بر مرگ من دوا بنویس
مرا که جن زده ی رو به موت میدانند
برای ماندن ....؟! ـ درویشِ من دعا بنویس!
غروب شنبه ی تهران بگیر جانم را
و بعد روح اسیر مرا رها بنویس
تویی که شعر منی شاعر منی ... حالا
به جای شعر خودم را در انتها بنویس.
خرداد8۴
آچ قوللارین آپار اؤزونه چک دنیز خانیم
بوغ گؤزلرینده بیرده منی آی عزیز خانیم
گؤیلرده یوخدی اولدوزوم آنجاق بیلیرسینیز؟
سیز سیز اؤلوم ، یاشام ، حایاتیم تکجه سیز خانیم!
شیعریمده بیر گؤزل قاراشین نازلی قیز یاشیر
بیر نازلی ساچلی دی اودا سیز سیز هنیز خانیم
دونیا نه ایسته ییرسه بیزی آیری ایسته میر
منلن سیزیک باخین ؛ اولوروق "بیرجه" ، "بیز" خانیم
ائوده آغاج ، حه یه ت ، قاپی دا گؤزله ییر سیزی
ایستیر اوتاق بیزی اوتوراق دیز به دیز خانیم
سیز یوخسونوز اتاق داریخیر ، چای آجیقلانیر
سیز یوخسونوز هله دئیینیر منله میز خانیم
سیزدن سؤرا اؤلومدی یاشیر منده هر زامان
سیزدن سؤرا یاشامدان اؤتور" یوخدی ایز خانیم
مندن سؤرا نه فایداسی وار یادیگار قالا !
بیر شیعر دفتریم و داها بیر عکیز خانیم؟
مندن چکین مه یین داها جور باخمایین منه
من قومسالام ، بیر ایتمیش آدا... سیز ؛ ـ دنیز خانیم.
وا کن دستاتو بکش به طرف خودت خانم دریا
یه بار دیگه توی چشات منو خفه کن
شما که میدونید توی آسمونا هیچ ستاره ای ندارم و...
شمایید مرگ و زندگی و بودن من ...تنها شما خانم
توی شعرام یه دختر سبزه روی نازنین زیبا زندگی میکنه
یه نازدار مو بلنده که ... اونم هنوز شمایید خانم
دنیا هر چی هم بخواد منو شمارو جدا از هم نمیخواد
من و شما هستیم ... ببینین میشیم یکی ... میشیم ما
توی خونه درخت ، در ، حیاط هم انتظار شمارو میکشه
اتاق دلش میخواد مارو ببینه که روبه روی هم نشستیم
شما نیستین اتاق دلش میگیره چایی برام تلخی میکنه (تلخ ...؟)
شما نیستین هنوز هم میز اتاق منو سرزنش میکنه
بدون شما مرگه که هر لحظه در من زندگی میکنه
بدون شما هیچ نشونه یی برای ادامه زندگی وجود نداره
بعد از من چه فایده داره اگه براتون یادگاری بمونه
یه دفتر شعر از من با یه عکس
منو ندیده نگیرید(از من کناره گیری نکنید) جور دیگه یی به من نگاه نکنید
من یه شنزارم ، یه جزیره گمشده... شما : دریا ، ـ خانم!