
سلام
اين غزل ...
ديشب ...
با من بيا تمام جهان را قَدم بزن
با من بخند حرف ازل تا عدم بزن
آشوب كن، بشور بر اين جبر مطلقت
اينبار سرنوشت خودا را رقم بزن
هر جور ميل توست بكش ، زندگي بده
اصلا بيا و نظم جهان را به هم بزن
جمهوري نوين دلم مستقل شو و ...
بر قله هاي برفي ايران علم بزن
تيمور من براي جهان حافظي بكن
از مستي و پياله و ميخانه دم بزن
با دستهات زندگي ام را تكان بده
از صفحه هات شاعري ام را قلم بزن
من وحشي ام شبيه غزلهات ، مثل تو
با سرنوشت لج كن .... هي ساز غم بزن
محكوم جاودانگي صخره سيزيف
بردار سنگ قبر مرا بر سرم بزن.