
اينروزها...
اينروزها با سرنوشتم سخت درگيرم
غمگينم از دست خودم از دست تقديرم
اينروزها بدجور دلتنگ کسي هستم
بغضم ،غمم ، از زندگي ،از مرگ دلگيرم
شايد که جبر زندگي بوده است هيوا جان
باور بکن اينروزها بي جرم و تقصيرم
بود و نبودم مشکلي را حل نخواهد کرد
"اينکه چرا از زندگي از بودنم سيرم؟؟"
من روح سرگردان اين دنياي بيروحم
خواب پريشاني که "نفرين" است ؛تعبيرم
من شوره زارم ،يک بيابان نفرتم ، ياسم
خاک کويرم، تشنه ام ... اما نمک گيرم
آنجا "دوشنبه" آسمان آبي است يکشنبه؟
فرقي به حال تو ندارد اينکه ميميرم؟
**
تو از بهار يشمي غزنين مي آيي!
من از فلات تبتم از دشت پاميرم.
|
به ایلقار عزیز به خاطر همه مهربانی ها ، غزلها و ... هایش ایلقار جنابلارینا و تورکو غزللرینه : آغ گون شپه شپه سنی ایستیر یئنه بو قانلی دنیز دئنن هاچان گله جک سن هاچان؟ بویوک چنگیز! هله ده کی هله دی بسله ییر سنی ساحیل هله ده کی هله دی آغلاییر سنی ائلیمیز گونش باتیبدی ... داها یاس توتوبدی آخشاملار شهرلریمده ده دای یوخدی سس سمیر سن سیز نه آی واریمدی نه اولدوز اولورسا دون گئریه و پارلاق اولدوزوم اول بیرده بیزله گؤستر ایز کوچه یئنه سنی گؤزلیر، اتاق یئنه داریخیر گولومسه ییر بو په سه رلر ، بو دار دووارلار هنیز یوووبدی پرده نی یاغمور ... ، سیلیبدی پنجره نی! یئنه سیلیب ، سوپوروبدی سنین یولون نه تمیز؟ سولوب اتاقدا چیچک لر ، غزل لریم داغیلیب داها سنی... سنی ایستیر غزللریمله بو میز اؤلوم دادین وره جه ک دی بو تورکو قهوه یئنه بو قهوه چوخ آجی دی .... چوخ آجی ، آجیلا قَلیز اولارسا گَل داها بسدی بو اینتظارلی اؤلوم و قویما دای آی آپارسین بیزی داها آی عزیز دوعا دوعا سنی سسلیر ازیلسه قوللاریمیز قدم قدم سنی چون قارتالیر بو یورقون دیز ـ گؤرورسینیز نه گلیر بیزلره ؟ نه ایزلیییریک؟ ـ باخیرسئنیئز؟ ائله دونیا.... ، بئله حیایات ... ، بودا بیز ...! دئنن هاچان گله جه ک سن؟ قاباق چیخاق آتینا ! دئن هاچاندی اؤ آغ گون ؟ ، هاچان ؟ ، هاچاندی عزیز ؟ ترجمه : روز سفید این دریای خونی بازم باهر موجش تورو میخواد بگو پس کی می آیی کی؟ چنگیز بزرگ" هنوز هم که هنوزه ساحل انتظار تورو میکشه هنوزم که هنوزه ایلمون تورو گریه میکنه .... خورشید غروب کرده ، دیگه غروبها عذا گرفتن توی شهرهای من دیگه بدون تو هیچ سرو صدایی نیست نه ماه دارم نه ستاره اگه میشه به گذشته برگرد ستاره درخشانم باش و برای ما نشانی نشون بده کوچه بازهم انتظارتورو میکشه ، دل اتاق بازم تنگه سقف واین دیوارها هنوز لبخند تلخ میزنن پرده هارو که بارون شسته ... پنجره رو هم که پاک کرده بازهم که بارون مسیر تورو چه قشنگ آب و جارو کرده توی اتاق گلها پژمردن ، غزلهای من پخش و پلا شدن دیگه فقط تورو ، تورو میخواد غزلهام و میز اتاق این قهوه تورک بازهم طعم مرگرو خواهد داد این قهوه خیلی تلخه ، خیلی ، غلیظ و تلخ اگه میشه بیا ! بسه این مرگ پر از انتظار و دیگه نزارماه مارو ببره عزیز(ضرب المثل ترکی به معنی خیره شدن و توی فکر رفتن) با هردعا تورو صدا میکنه این بازوها اگه حتی له شده این زانوی خسته قدم قدم به خاطر تویه اگه خم میشه ـ میبینید سرمون چی میاد؟ انتظار چیرو میکشیم؟ نگاه میکنید؟ دنیا اونطور ، زندگی اینطور... اینم ماییم که ...
بگو کِی میای تا به پیشواز اسبت بیاییم؟ بگو اون روز سفید کِی هستش؟ کِی عزیز؟ این ترجمه لفظی شعره دوستان ببخشید ... البته اگه عزیزی بهتر میتونه ترجمه کنه کمکم کنه منتظر شما و نظراتتون هستم شاد باشید. _____________________________ بو کاهوه تورک کاهوه سی دی بو کاهوه اؤلوم دادی وره جه ک (هیوا) : این قهوه قهوه تُرکه ، این قهوه طعم مرگ میده (هیوا) |
آنجا دوشنبه آسمان آبي است يكشنبه؟
سلام از خودم شعري ندارم اين چند ترجمه رو هم از تركي و كردي كردم
اميدوارم لذت ببريد.
گذشته ها اینطور گفتن
ترجمه مثلِ یاره
زیباش صادق نیست
صادقش هم تودل برو نيست!
دکتر حمید نطقی (ایتان)
از داوود اهري (qaranqos) :
1988
عصر پاییز،
بلگراد
هتل ماسکوا
در مقابلم یک فنجان قهوه
باد میوزد
از آسمان
یک برگ خشک
ـ در حالیکه میرقصد ـ
روی میز می افتد
برگ را بر میدارم
نگاهش میکنم
ـ در حالیکه میفهمم ـ
مثل ستاره ها زرد شده
قهوه را میخورم
سرد
تلخ
ـ در حالیکه فکر میکنم ـ
و سردم شده ، سردم ... !
***********************
1
گفتم بیا
دستهای همدیگر را بگیریم
و از امروز به فردا پلی بسازیم
گفتی:
شب تا سحر
به فکر دریا بودم!
2
دور و برم
مه ی بود به رنگ شیر
و زمین فرش سفیدی ،
به کوبه یک در کوتاهِ قدیمی زدم
ـ کیه در میزنه؟
ـ مشتری چینی شکسته!
3
شب تا سحر
یک سبد ستاره چیده بودم
به فکر تو بودم.
4
بهار قطبی
شروع شده بود.
*************
آه کشیدم
با حسرت گفتم:
ـ باختمت!
مثل ابرهای بهاری گریه کرد
گفتم: ـ پس کی؟ ، کجا؟
گفت:
ـ وقتی زمستان تمام شد
همه جا
میدانی که ...
"من اول بهارم"
*******************
شب سنگین ،
چشمهای خسته ام را یک خواب سنگین میبُرد
پروانه سرخ تورانداز
تورش را میبافد
پرنده شب هم میخواند
شب حامله است
سحر
آفتاب متولد می شود!
************************
دو ترجمه از و.ايلقار:
... و قبرستان
مثل دیواری که روی زمین پهن شده
ماشاالله! چه قدر هم در دارد
و همه درهایش هم دورو
پایین آمدن
بالا رفتن
به ما نگاه نکن
زیبایی درها
در دو رو بودنشان است...
***************
عقاب
اسممان عقاب!
اما زانوهایمان پیر میشود
پرهایمان خسته...
نه
نمیگویم پرواز نمیکنیم
اما مثل دیوار
مثل سقف
پر
وا
ز
میکنیم
مثل انسان پرواز میکنیم!
و.ایلقار
**********************
قسمتي از رمانشعرِ كردي " كركوك" نوشته هيوا ستايش :
هر عصر حوالی غروب
پدرم خسته از کار روزانه