هر شی اوردایدی
اوندا
او آندا
---------------------
همه چیز در آن جا بود
در او
در آن زمان
جاده از چشمهای من شروع میشد
از نگرانی این سالها
ـ زندگی در سرزمینهای پدری طعم دیگری دارد
در وطن مادری عطر دیگری ـ
جاده در چشمهای من بود
وقتی در خاطرات دور به تو نزدیک میشدم
ـ زندگی در سرزمینهای پدری زبان دیگری داشت
در وطن مادری لهجهی دیگری ـ
جاده چشمهای من بود
نگرانی این سالها
در شهریورِ امیدوارِ کشتزارهای پیاز
وقتی پلک روی پلک میگذاشتم
و به تو فکر میکردم
جاده من بودم
که مسافرانم
به پایان رسیدنم را آرزو میکردند
تو «سفر» بودی
سفر بودی تو، که باز میگشتی
به شانه هایم تکیه بده برادر!
ما فقط فکر می کردیم می فهمیم
معجزه تنها در رویای ما بود
به شانه هایم تکیه بده برادر!
دنیا ارزش دوست داشتن نداشت
ناف ما را با غم بریده بودند
من
تنها چند پیراهن بیشتر از تو
برای دنیا پاره کرده بودم
دنیا بی اعتماد تر از اینهاست که می بینی
به شانه هایم تکیه نده برادر!
فرو ریختم
چون پلی که زمانی دو روستا را به هم پیوند می داد
تو یادت نیست
پدر از همین می ترسید
که بر سرمان آمد
دوست داشتن توهم بزرگی است
شعر غم بزرگتری،
ـ قدم زدن در سرزمین اوهام ـ
ما فقط فکر می کردیم چیزی می فهمیم
به دنیا آمده بودیم
سرگرمی خوبی باشیم
به شانه هایم تکیه کن برادر
تنها تویی که آوارگی های مرا میشناسی
حالا بزرگتر شده ای
تو یادت نیست
قیامت را می دیدم
هر بار که در آغوشم می گریستی
حالا بزرگتر از آن شده ای
که با من قدم بزنی
و خیره در چشمانم
از خاطرات دور پدر بپرسی
به شانه هایم تکیه نکن برادر!
فرو ریختم
درست در همین روزهای معاصر،
تو حق داشتی
رفتارم
لباسهایم
خوراکم
تو حق داری
امروزی نیستم
باید به جای خیابان در موزه اصلی شهر می بودم
شکستم دادی پسرم
همانطور که شهر روستا را
بعد از این دنیا مال تو
رویاهای پدر مال تو
دوست داشتن توهم بزرگی است
و شاعر شدن اشتباه بزرگتری
به شانه هایم تکیه نکن
سکوت کن
و چیزی نگو که بعدها زیرش زده باشی
من فقط فکر می کردم که چند کلمه بیشتر می فهمم
من فقط فکر می کردم
فقط فکر...
زندگی کارگری
وحيد انا
حبت لبنان
شو بدك اكثر منهم؟